محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

600

خلد برين ( فارسى )

ناگاه در آن اثنا خبر به امراء رسيد كه لشكر بىزينهار تاتار چون سيل بهار كه از كهسار منحدر گردد به آن ديار ريخته گرد فتنه و بلا انگيختند و بعد از آن كه تمام آن ولايت را به جاروب نهب و غارت رفته بودند خبر قرب ورود كمك و مدد لشكر قزلباش به ايشان رسيده متفرق گرديدند . و محمد گراى خان ، غازيگراى خان را با لشكر گران به كمك عثمان پاشا در داغستان گذاشته خود رايت مراجعت به ديار خود افراشت . به ورود اين خبر ، امراى پر نفاق كم اتفاق قشلاق آن سال را در قراباغ گذرانيده در بهار سال ديگر به جانب شروان روان شدند . و بنا بر آن كه غازيگراى خان زمستان آن سال را در داغستان گذرانيده در بهار سال آينده باز به شروان آمده بود و مردم شروان كه در آن اوقات از رهگذر دست انداز لشكر تاتار ، لگدكوب حادثات بودند جمعى به عثمان پاشا پيوسته گروهى كمر موافقت و مرافقت ابوبكر ميرزا پسر برهان را بر ميان بسته در حاجمير نشسته بودند . چون ميرزا سلمان و ساير امراى شروان رسيده ولايت را بدان سان خراب و ويران ديدند و به انهاى منهيان معلوم ايشان گرديد كه محمد - گراى خان از آب كر عبور و بر ولايت قراباغ مرور نموده ، دست بيداد به نهب و غارت مسلمانان گشوده ، بسيارى از زنان و دختران ايشان را به اسيرى برده ، به ضرورت دست تصرف در آن ولايت كوتاه كرده روى به راه مراجعت آوردند و به اتفاق يكديگر دست از پا درازتر برگرديده در دار السلطنهء تبريز به عز ملازمت شاه و شاهزاده رسيدند . ديگر از سوانح عبرت افزاى اين سال كه مطابق نهصد و هشتاد و هفت بود وقوع قحط و غلا در تمام ولايت آذربايجان و قراباغ و عراق و گيلانات بود و از اين رهگذر خلقى بىنهايت در ولايت تبريز از فقدان نان جان سپرده از ساير ولايات خلايق به زحمت تمام جان از آن ورطهء هولناك بيرون بردند .